♥ ♥ ♥ پسرا دخترای ایرونی ♥ ♥ ♥
خیلی سخته خیلی سخته که نباشه... هیچ جایی برای آشتی... بی وفا شه اون کسی که... جونتو واسش گذاشتی... خیلی سخته تو زمستون... غم بشینه روی برفا... میسوزونه گاهی قلبو... زهر تلخ بعضی حرفا... خیلی سخته توی پاییز... با غریبی اشنا شی... اما وقتی که بهار شد... یه جوری ازش جدا شی... خیلی سخته که ببینیش... توی یک فصل طلایی... کاش مجازات بدی داشت... توی قانون بی وفایی...
الــــهـي: الـــــهي دلـــــي ده کـــه طــاعـــت افــزايـــد طــاعتــي ده کـــه بـه بهـشـــت رهنمـــون آيـد علمـــي ده کـــه در او آتــــش هـــوا نبـــود عمـلـــي ده کــه در او آب ريــــا نبـــود دلـــي ده کــه ذل عبــوديــت تـــو گزيـنــد نفـسـي ده کــه حلقــه بنــدگي تـــو در گــوش کنـد جـــاني ده کــه ز هــر حکـمــت را بــه طبــع نــوش کنــد پـرسيــد: بـه خـاطــر كـي زنـده هستــي؟ بـا اينكـه دلــم مي خواســت بـا تمــام وجــودم داد بزنــم "بـخاطــر تــو" بهـش گفتــم بـه خـاطـر هيــچ كـس. پـرسيـد پـس بـه خـاطــر چـه زنـده هستـي؟ بــا اينكـه دلــم فريــاد ميــزد "بــه خاطـر تــو" بـا يــك بغــض غمگـيـن گفتــم به خــاطـر هيــچ چيــز. ازش پـرسيـدم تـو بــه خاطـر چـي زنـده هستــي؟ در حــالـيـكـه اشــك تــو چـشـمــانــش جـمــع شــده بـــود گفــت بـه خـاطـر كسـي كـه بـه خـاطـر هيـچ زنـده اســت. گفتــم كـه دوستــــت دارم ، گفتــي كــه بــاور نــــداري گفتــم ايــن كلمــه را از حفــظ نمـي گـويــم از تــه دلــــم مــي گــويــم گفتــي دلــم را نيــز بــاور نــداري, سكـــوت تلخــي كـــردم و از تــه دلــم آه كشيــدم. مـدتــي سكــــوت بـا چشمــانـي خيـــــس, گـونــه ام خيـــس شــد و قـلـبــم شـكـستــه, گفتــي كــه تــو قـلـبــم را شــكستــي گفتــم كـه قـلـبــت شـكستــه نـشــد ، احســاســت در هــم شـكســت گفتــي سكــــوت كـن ميخــواهــم گــريــه كـنـــم مـن نيــز سكـــوت كــردم و بــا گــريــه تــو نــا آرام شــدم و اشـــك ريـخـتــم گفتــي بــي خيــالـي از اشــكهــايــم ،چيــزي نگفتــم ، و بـاز سكـــوت و يــك آه تلـخ گفـتــي كــاش كــه عــاشــق نمــي شـــدم ، گفتــم عــاشـقــي همــه ايـــن دردهـــا را دارد گفتــي خستــه شــدي از همــه كـــس ، گفتــم مـن بــا تــو مــي مــانـــم گفتــي خيـلــي تـنـهـــــــايـــي ، گفتــم كســي كــه عاشــق اســت تنهــايـي را نمــي شنــاسـد و بــاز گفتــي تـنـهـــــــــايــي گفتــم كســي كــه عاشــق اسـت قلــب يــارش بـايـد همــان تنهــايــي او بـاشـد گــفتـي كــه ايـن حـرفـايــت تــكـراري اســت ، گـفتــم بــه جـــز تــكـرارش راهــي نيــســت گفتــي كــه آغـوشــت را ميـخــواهــم ، گفتــم كــه منـتـظــر بــمـــان عــزيــــزم گفتــي كــه شــانـه هــايــت را ميــخــواهـــم ، دلــم بــه درد آمــد از دوري ات و بــه غــم نـشـستــــم گفتــي كــه تــو از حـرفهـــايــم پــريـشــانــي ، گفتــم حــرفـي نيســت و حـرفهــايـت شـكنـجـه اي بـيـش نيســت گفتــي كــه لبخنــدي بـزن ، گفتــم كـه حـس لبـخنـد نيــسـت گفتــم بـا ايـنـكـه ايـن كلـمــه تـكــراري اســت و بــا اينــكـه بــاور نــداري بــاز ميــگويــم كــه دوسـتــت دارم, چيــزي نـگفتــي و سكــوت كــردي گفتــم كــه دوسـتــت دارم ، دوســتــت دارم و دوســتــت دارم و اشــــك از چشــمـــانــم ســرازيـــر شـد و بــاز چيــزي نگفـتـــي و بــه جــاي سكـــوت اينـبــــار تــو نيــز مــاننـد مــن اشـــك ريختـــي
که حتی افقهای نگاهم نیز گم می شود![]()
برای زندگی تهی از هیجانم مرا محکم در آغوشت بفشار …![]()
با تصنیف دوستت دارم لبهای شیرینت![]()





چون تو را می یابم، آســــــــمان فرش من است…![]()
من تو را می جویم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را میپویم![]()
شــــادم از این پویش، مستم از این خواهش …![]()
نکند پردهء اشک، نقش زیبایت را اندکی تیره کند!![]()
از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من![]()
از شبی در خوفم، که صدایت برود، دور شود از گوشم.![]()
یا اگر خواست رسید، من به آن شب نرسم !!!![]()


قد کشیده امو از تنهائى خودم بزرگتر شده ام …![]()
تمام سفرها از خداحافظی شروع مى شوند و من مسافرم![]()
هیچکس مثل من پرده ها را کنار نمی زند![]()
هیچکس مثل من کفش هایش را رو به ماه جفت نمی کند![]()
من چیزهائی دیده ام که فقط با مرگ فراموش می شوند![]()
اینجا روى زمین همسایگان کوتوله ای داشت ![]()
که فکر تسخیر فضا دیوانه شان کرد ![]()
و دوستانی سنگدل که جانب وزیدن بادها را از دست دادند![]()
می خواهم برگردم به خواب نردبام هائی ![]()
که از روی شانه هایشان، برای ستارگان خدا دست تکان می دادیم![]()
آنجا پشت دیوارهای بلند زمان ، دلم برای کسی تنگ نمی شود !!!![]()



دردناک است می خواهم بودنت را در نبودنت تجربه کنم . . .![]()
دردناک است که وقتی نیستی با خود بگویم که هستی !![]()
امشب باز می خواهم بودنت را در نبودنت حس کنم![]()
از همین فرسنگها فاصله ای که هنوزم بین دل من و توست![]()
هرگز نفهمیدم دلیل نبودنت را … شاید هم گفتی و من نفهمیدم…![]()
حالا من ماندم و یک تصویر مبهم از نگاهت و خاطراتی گنگ و دور…![]()
و یک صدائی که هنوز هم ارام ارام توی گوشم نجوا میکند ” با تو ام “![]()


با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را میپویم![]()
از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من![]()




| قالب وبلاگ | Ainaz |








پسرا دخترای ایرونی